الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

451

الغدير ( فارسى )

- قانع نشدند كه خيل نفاق بتازند ، دست ستم از آستين كين برآوردند . - بر مسند رسالت برشدند ، با آنكه ارث ابو سفيان نبود . - سرانجام كار بىشرمى را بدانجا كشاندند كه داد كفر از ايمان گرفتند . - زياد گستاخى از حد بدر برد و يزيد راه هلاك و دمار سپرد . - آسياى خونى را كه خاندان حرب به گردش آورد ، زادگان مروان آسيابان شدند . - دريغ و افسوس بر اين آزادگان كه باران رحمت الهى و يار ستمديدگان بودند . - پيكر مباركشان بر سر تپه‌ها افتاده بود چاك‌چاك و در بيابانها عريان بر خاك . - امت سرگشته عليه آنان دست به هم دادند ، بهشت برين فروختند و دوزخ و نفرين به جان خريدند . - حق خلافت كه با نصوص قرآنى و تأييد رسالت پناهى ويژهء آنان بود ، ضايع گشت . - كاش سرورمان ملك صالح زنده بود و داد آنان از دشمنان مىگرفت . - همان كه با اخلاص و مودت ، نام مختار از خاطر شيعيان برد . آرى ، آيندگان بر گذشتگان پيشى گرفتند . شاعر ما ، ملك صالح ، روز دوشنبه نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 556 شهيد شد و فقيه دانشمند ، عمارهء يمنى با اين قصيده‌اش سوگوار آمد : - در ميان شما صاحب خردى هست كه واپرسم ؟ من كه از خرد بيگانه گشتم . - خبرى شنيدم ، كاش كر بودم ؛ آن كه شنيد از هوش بشد و آنكه گفت ، زبانش در كام خشكيد . - آيا پاسخى هست كه بر مراد و آرزو باشد و خبر راست ، دروغ آيد ؟ - از شاهد اوضاع در بيمم : شاه‌نشين برقرار و نشيمن از شاه خالى است . - آيا بار سفر بست و زاده‌اش را به نيابت گذاشت ، يا هجرت گزيد كه ديگر اميد وصل نيست ؟ - چهره‌ها را غبار گرفته بينم ، از آن‌رو كه در عزاى عزيزى به ماتم نشسته‌اند . در اين قصيده گويد : - اينكم واهليد كه نه هنگام گريه و زارى است ، به زودى سيلاب اشكم همراه ژاله روان